آ مثل کلمه


 

داشتم همانطور سربالایی را می آمدم بالا و عینک طبی ام را برداشته و به جایش عینک آفتابی ام را زده بودم و همه چیز یک جور کلی بی جزئیاتی شده بود و هوای خنک صبح هم می خورد به صورتم که از دور دیدمت. ایستاده بودی کنارشان داشتی باهاشان حرف می زدی و اول خیال کردم می خواهی اذیتشان کنی. یک جور کت سیاه پوشیده بودی و شلوار جین سنگ شور پایت بود و بالا سرشان که ایستاده بودی و داشتی حرف می زدی، حرکات دستت یک جوری بود که فکر کردم داری اذیتشان می کنی. بعد من قدم هایم را تند تر کردم که بیایم به سمت تان و هی داشتم فکر می کردم که چه کار کنم. بیایم بدون نگاه به تو از خانومه بپرسم:

اوضاع مرتبه؟ کمک نمی خوای؟

یا مثل علی که یکبار دنبال آن دو نفر رفته بود توی کوچه و آن نره غول که داشته پسره را می زده کارتش را در آورده و سریع به نره غوله نشان داده و مهلت شک کردن بهش نداده و سرش داد کشیده که داری چه غلطی می کنی و بهش دستور داده بوده که برود و وقتی نره غوله رفته بوده و پسره مات و مبهوت ازش تشکر می کرده خندیده و کارتش را نشان داده بوده که کارمند جز مخابرات است و با پسره هر کدام از یک طرفی فرار کرده بودند. عملی نبود. این کار فقط از علی با آن قد و سر و ریشش بر می آمد. یکبار هم چنگ زده بود به بساط زن دستفروش که مامور شهرداری داشته جمع می کرده که ببرد و گفته بود: خریدمش. همه اش را خریدم. این یکی قد و سر و ریش نمی خواست.

داشتی همانطور باهاشان حرف می زدی و من قدم هام را تندتر کرده بودم و هی فکر می کردم که وقتی رسیدم بهتان چه کار کنم و عینک طبی ام را در آورده بودم و عینک آفتابی ام را زده بودم و تو یک هیکل مردانه ی کلی بی جزئیات بودی که ایستاده بود و داشت آن دو نفر را اذیت می کرد.

نزدیکتان شده بودم و گاردم را بسته بودم که دیدم یکهو نشستی روبرویشان روی زمین. توی دستت یک کاغذی بود که لوله اش کرده بودی و پیرزنه داشت برایت حرف می زد و تو گوش می کردی. سرعتم را کم کردم و آرام از کنارت رد شدم و پیرزنه داشت برایت حرف می زد و شنیدم که تو یکجور مهربانی می گفتی: اوهوم.....خب....

رد شدم. عینک طبی ام را برداشته بودم و عینک آفتابی ام را زده بودم و تو هیکل مردانه ای بودی که با مهربانی جلویشان روی زمین نشسته بودی و داشتی به حرف های پیرزنه گوش می کردی.

نایس تو میت یو سرباز! نایس تو میت یو!


نگار